علي بن حسين انصارى شيرازى
284
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
نيمگرم اندازند و بآهستگى بجنبانند تا حل شود و از خرقه بيرون آيد و آب از آن صافى گردانند و در آفتاب نهند تا خشك شود و ابن مؤلف گويد اين عمل را حلب خوانند چناكه طلقى را كه بر آن عمل كرده باشند طلق محلوب خوانند نه محلول و شيخ الرئيس گويد خوردن وى خطرناك بود و طبيعت وى سرد بود در اول و خشك بود در دويم و قابض بود و خون را ببندد با آب لسان الحمل مفيد بود و خون رحم و مقعد ببندد و چون مغسول كنند و به آب لسان الحمل بياشامند نفع وى ظاهر گردد و طلا كردن ذوسنطاريا را نافع بود و غافقى گويد نيكو بود ريشهائى كه در اعضاى مجذومان پيدا گردد و صاحب منهاج از قول اسحق گويد نيم مثقال از وى سنگ بريزاند و گويند مضر بود به سپرز و مصلح وى كثيرا بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : طلق به فتح طا و بكسر طا نيز آمده معرب از تلك فارسى است و به عربى كوكب الارض و عرق العروس و بسريانى فتح چشمها و كوكبا ازعا نيز گويند و بيونانى چشمارون و فلون و اسطر و برومى غوقوطيه و به فارسى ابرك و بهودل نيز و بهندى ابهرك نامند فرانسه GYPSE LAMELLAIRE انگليسى LAMINATED GYPSUM طلع ابو حنيفه گويد كه اول ثمر نخل را طلع خوانند و قشر وى كفرى خوانند و غليظ نيز خوانند و جفرى نيز گويند و آنچه در اندرون قشر بود و ليغ خوانند و بپارسى بهارخرما گويند طبيعت وى سرد بود در اول و خشك بود در دويم و گويند قبضى در وى ممكن نيست زيرا كه تر بود و ياقوتى گويد دقيق نخل كه بپارسى كشن خرما خوانند باه را نافع بود و مجامعت را قوت دهد و ابن ماسويه گويد خشك وى غالب بود بر خشكى جمار و سردى وى مانند سردى جمار بود دير از معده بگذرد و شكم ببندد و بسيار خوردن درد معده پيدا شود و قولنج آورد و اين تابع خاصيت وى است و مصلح وى صاحب منهاج گويد شهدانج بود و رازى گويد طلع مقوى معده و خشككنندهء وى و گرممزاج را سودمند بود و دفع مضرت دير از معده گذشتن و پيدا كردن نفخ به زنجبيل و مر بايد كرد و يا بجوارشات گرم و ابن ماسويه گويد اگر سلوق خورند بايد كه با خردل و مرى و زيت و فلفل و كرويا و سداب و كرفس و صعتر خورند و اگر خام خورند با طعامهاى چرب خورند مانند مرغ فربه و بزغالهء فربه و مانند آن بعد از آن شراب كهن در پى آن خورند طلح ميوهايست در طرف دريا كه آن را موز خوانند و در ميم گفته شود طليسا نوعى از صدف كوچك بود و اهل شام آن را اطليس خوانند و اهل مصر دلنيس و نمكسود كرده با نان مىخورند و در صدف گفته شود طلا خمر است و گفته شد و بعضى گويند مثلث است و ابو سمحون گويد كه نوعى از قطران بود و مؤلف گويد آنچه محقق است و مشهور شراب كهنهء خوب را طلا گويند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : طلا به كسر طا و فتح لام و الف ممدود آب انگور جوشانيده است كه طبخ نمايند تا دو ثلث برود و آن را ميفختج نامند و بعضى اعراب آن را خمر گويند و آن را ازآنجهت طلا نامند كه اعراب در جرب شران با قطران و زفت مىمالند و بعضى همه اقسام خمر را بدين نام مخصوص مىدانند و بعضى مثلث را طمطم سماق است و گفته شد طمطرا خروع است و گفته شد